تبليغاتX
نشر خیزران
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
يك غزل از امیر بهروز قاسمی

 

بيا و گوشه ی دنجِ نگاهِ من بنشين

به راه هيچ كسی نه , به راهِ من بنشين

هزار سال نشستم به باورت بانو!

بيا و نيم نگاهی به آهِ من بنشين

سبد سبد غزل از چهره ی تو مي بارد

بيا و قافيه ام باش , ماهِ من ِ بنشين

درخت- معجزه- باران... فقط تو كم بودی

نيامدی كه بگويم: " گناهِ من بنشين"

چه قدر من برهوت اَم از اين نداشتن اَت

تو يوسفانه بفرما به چاهِ من بنشين

نگو خطاست چنين در پیِ تو بودنِ من

خدایِ باكره در اشتباهِ من بنشين

چه باك از آيه ی چشم اَت كه من مريدِ شب اَم

سياه گيسویِ گيسو سياهِ من بنشين !

 

|+| نوشته شده توسط ناشر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 13:59 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar

ورود به چت روم

Powered by: sohoori